آنگاه که از زندانیان سیاسی حرف میزنیم، از چه کسانی سخن می‌گوییم؟
آنان که تنها به سبب عقاید و افکار خود زندانی میشوند؟ از دگر اندیشان؟ از کسانی که دغدغه ی آزادی اجتماعی دارند؟
زندانی سیاسی ایرانی و اعتصاب غذا دو گزاره ای هستند که در تاریخ سرکوب های جمهوری اسلامی در هم تنیده شده اند.”اعتصاب غذا” واژه ای آشنا که در گزارش های خبری و مطالبی که درباره زندانیان سیاسی هر روز شنیده یا خوانده میشود، تنها یک عبارت نیست بلکه کنشی اعتراضی، برای مقابله با سرکوب رژیم جمهوری اسلامی از سوی فعالان مدنی، کنشگران سیاسی، خبرنگاران، بازداشتی ها و تمام زندانیان سیاسی است که زره ای برای دفاع از خود در برابر ظلم زندانبان ندارند. هرچند هم ما و هم آنها میدانیم که اعتصاب غذا ممکن است چه صدمات جبران ناپذیری به ارگان های داخلی بدن وارد کند اما زندانی سیاسی ریسک این نابودی را به جان می خرد تا در برابر ظلم سر خم نکند و تنها وظیفه ما می تواند سکوت نکردن و بی تفاوت نبودن در برابر این سخت ترین مقاومت یک انسان مبارز باشد!
همدلی با بازداشت‌شدگان سیاسی ایرانی و تلاش برای آزادی آنها حائز اهمیت است اما امروزه به اندازه ی کافی ثمر بخش نیست .
طیف کثیری از فعالان سیاسی و اجتماعی در صدد یافتن راه هایی نوین برای حمایت از حقوق بازداشت‌شدگان سیاسی هستند، اما بهتر است که فراموش نکنیم تا زمانی که نام تعدادی از زندانیان سیاسی سرشناس مرتبا تکرار شود و باقی زندانیان به «عدد» تقلیل یابد، در عمل شاهد شکل‌گیری حرکتی جمعی و موثر در حمایت از تمام زندانیان سیاسی نخواهیم بود. حمایت از بازداشت‌شدگان سیاسی باید به یک انگیزه و کنش متداوم برای بازخواست حقوق اولیه آنها تبدیل شود.
وقتی که از زندانیان سیاسی سخن میگویم، باید از حالات و احوالات آنها در طول دوران بازداشت غافل نشویم، که غفلت ما همانا و از یاد رفتن بازداشت شدگان همان.
غالب اعتصاب غذاها در زندان های جمهوری اسلامی در اعتراض به ساده ترین نیازهای اولیه همچون شرایط معیشتی زندانیان و فضای زندان تا عدم موافقت غیرقانونی برای اعزام به مرخصی، اعتراض به احکام ناعادلانه و عدم رسیدگی به وضعیت پزشکی زندانیان صورت می پذیرد.
طی روزهای گذشته و با گسترش کرونا در زندان ها و عدم رسیدگی مسئولان زندان ها به وضعیت بهداشتی زندانیان شاهد اعتصاب غذاهای متعددی از سوی زندانیان هستیم که در اینباره می توانیم به اعتصاب غذای نسرین ستوده، رضوانه احمد خانبیگی فعالین مدنی و حوزه زنان و ابولفضل کریمی از بازداشت شدگان اعتراضات آبان اشاره کنیم.
در این میان سهیل عربی، فعال مدنی که از سال ۹۲ مشغول گذراندن محکومیت خود در زندان تهران(فشافویه) است، از ۱۵ فروردین امسال برای چندمین بار دست به اعتصاب غذا زده و روزانه بیانیه های اعتراضی خود را در قالب نوشته یا فایل صوتی ثبت می کند.
وی علت اعتصاب غذای مجدد خود را نقض حقوق خود، ظلم مضاعف و بدعهدی مسئولان اعلام کرده:

«من مرتکب جرمی نشدم، وظیفه خبرنگار بیان واقعیت و انعکاس مشکلات مردم، بالاخص دردمندان جامعه است و من فقط انجام وظیفه کردم و صدای ستم دیدگان بودم، به بی عدالتی اعتراض کردم.»

سهیل عربی (زاده ۳۰ مرداد ۱۳۶۴) وبلاگ‌نویس ایرانی است که به اتهام اهانت به مقدسات اسلامی به اعدام محکوم شده بود.
حکم اعدام این عکاس، وبلاگ نویس و فعال مدنی که آذرماه سال ۹۲ توسط سپاه پاسداران بازداشت و به اتهام «سب‌النبی و توهین به مقدسات» صادر شده بود، تیر ماه ۱۳۹۴ در یکی از شعبات دیوان عالی کشور نقض و این شهروند معترض به گذراندن حبس به مدت هفت سال و نیم در زندان محکوم شد ، اما مجددا در مهر ماه سال گذشته به غیر از محکومیت قبلی‌اش با حکم شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی احمدزاده رئیس این شعبه، به سه سال زندان، تبعید و اقامت اجباری در برازجان نیز محکوم شد.
به گفته کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، آقای عربی «هشت صفحه فیسبوک به نام‌های مختلف» داشته که به دلیل نوشته‌هایش در آن صفحات متهم به چند اتهام از جمله «توهین به ائمه اطهار و پیامبر» شده است.

او در فایل صوتی که روز سوم اعتصابش ضبط کرده چنین می گوید:


“ما هستدگانی قادر به دیدن، شنیدن، سخن گفتن، شهود، ادراک و دارای احساسات هستیم. ما دردهای خود و همنوعانمان را می بینیم، می شنویم، مشاهده و درک می کنیم و آنگاه که سخن می گوییم و به این همه ظلم، فساد، تبعیض و بی عدالتی انتقاد یا اعتراض می کنیم مجرم امنیتی شناخته می شویم.
به تعبیر حکومت فعالیت تبلیغی علیه نظام یعنی متصلان به حکومت و افرادی که مسئول نامیده شده اند حق دارند ظلم و فساد کنند، اختلاس و رانت خواری کنند و اگر کسی اعتراض کند مجرم امنیتی محسوب می شود و متهم به فعالیت علیه نظام می شود نظامی که مقدس و معاف از نقد است.
انسان به تعبیر فلسفه هستنده ایست که نیازهایی فراتر از خوردن، آشامیدن، خوابیدن و نظیر این ها را دارد.
ما نیاز به آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی داشتن یا نداشتن مذهب، آزادی خداباوری، بی خدا بودن و حتی آزادی پوشش و آرایش داریم که این آزادی ها از ما گرفته شده و محروم از آزادی زیستیم.
ما به عدالت و برابری نیاز داریم ما تحت ظلم، تبعیض و بی عدالتی نمی توانیم به زیستن ادامه دهیم ما به امنیت، رفاه، شادی و امکان تحصیل در یک نظام آموزشی درست و پیشرفته نیاز داریم که از تمام این ها محروم بودیم.
پاسخ انتقادهای ما را با طناب دار و زندان دادند و به جای ساختن دانشگاه و کارخانه فقط زندان ساختند.
نیازی نیست به دهه شصت و اعدام های فراوان آن بازگردیم تا جنایات این حکومت را به یاد آوریم، نیازی نیست به قتل های زنجیره ای، خاوران، کوی دانشگاه و کشته شدن معترضین ۸۸ اعتراض کنیم. فقط کافیست آبان ۹۸ و دی ماهش را فراموش نکنیم، کشته شدن صدها انسان و همنوعمان در زمین و آسمان.
فقط کافیست امروزمان را با دقت مرور کنیم و از خودمان بپرسیم که آیا می توانیم خود را بابت این سکوت وبی تفاوتی ببخشیم. من نمی توانم سکوت کنم در حالیکه با چشم خود ظلم به زندانی های مظلوم و ستمدیدگان را می بینم. اینجا ابوالفضل کریمی، سیامک مقیمی، سهیل علی پناه و ده ها جوان دیگر که تمامی آنها دانشجو یا کارگر بودند و به جرم اعتراض به ظلم و فساد و سوء مدیریت در زندان هستند را می بینیم.
کمی آن سوترک گلرخ ایرایی و دیگر بانوانی که در شکنجه گاه قرچک محبوسند. دورتر در گوهردشت مجید اسدی، پیام شکیبا، حسن صادقی و آرش صادقی.
در هر زندان ده ها انسان هست که به جرم دفاع از حقوق مردم خود شکنجه های فراوانی را تحمل کردند.
ما دردهای مشترک داشتیم و تلاش کردیم آن ها را درمان کنیم. اینجا خانه ی همه ی ماست، اینجا زادگاه و سرزمین تمام مردم است و این درد مشترک هرگز جدا، جدا درمان نمی شود.
من بارها این ها را نوشته و گفته ام اما گویی کسی صدایم را نمی شنود، می پرسم یعنی ظلم و فساد و بی عدالتی فقط سهیل، آرش، مجید، آتنا، گلرخ و زینب ها را آزار داده؟ فقط همین چند نفر را؟یعنی دیگران هیچ مشکلی ندارند؟ یعنی ظلم و فساد را نمی بینند؟ پس چرا سکوت می کنند؟
برای من مرگ از تحمل این زندگی آسان تر است و شاید این مرگ باعث بیداری شود .
ما از این زندگی جز رنج و تحمل، حبس و مجازات ندیدیم.
حاصل سالها تلاش و تحصیل، تحمل حبس بود و شکنجه چون تنها بودیم.
نه آب می نوشم و نه خوراک می خورم و نه دیگر سرم تزریق می کنم.
حق من نبود که هشت سال در کنار دخترم نباشم.
من فقط واقعیت ها را نوشتم!
خشک شدم، خشک، خشک، خشک، خشک”

او که امروز ۲۱فروردین هفتمین روز رنج اندیشیدن در ذهن و تن را توأمان به دوش می کشد روز ۱۹ فروردین در پنجمین روز اعتصاب غذای خود می نویسد:

“تو اگر از سکوت به خشم میرسی، باز هم سکوت کن.
آنها اختلاس کردند و جنایت، ظلم و فساد، تخریب و غارت.
ما اعتراض کردیم و به نبرد با ظالم، فاسد و جنایتکار رفتیم مبارزه کردیم و مقاومت.
آنها پاک دستان و نمایندگان خدا نامیده شدند و ما مجرمان امنیتی خطرناک، متهم به فعالیت تبلیغی علیه حکومت ناپاک.
آنان شیاد بودند و ما آینه بودیم و اسرار مردم فریبی شان را رو کردیم.
شیادان مقدس نامیده شدند و ما مرتد و ضد مقدسات.
ما کار کردیم و تحصیل، آنها غارت و تحمیل، زورگویی و تزریق خرافات.
ما در زندانیم و هر روز مجازات می شویم آنها رها هستند و سازنده مکافات هستند.
تو اما این جنگ بین ما و آنها را ببین و باز هم سکوت کن و اعلام بی طرفی.
تو از سکوت اگر به خشم میرسی، باز هم سکوت کن. تو که بهترین بیطرفی!

من اینجا از اعتصاب در این شکنجه گاه خشک می شوم و می میرم. کنار وحید، هدا، غلامرضا و ستار آرام میگیرم. زندگی برای تو ادامه دارد اما تو باز هم بخواب و سکوت کن!
بیداری خطر دارد
بیداری خطر دارد همنوع جان من!
این اعتصاب یا با مرگ میشکند یا با رهایی.
اما تاریخ هیچ یک از ما سه گروه را فراموش نخواهد کرد.
نه حکومت فاسد و ستمگر را، نه مبارزان و آزادی خواهان را و نه انسان نماهای بی تفاوت را!
آری بین ستاره ها جهانیست موازی با این جا که در آن مبارزان را هیچگاه فراموش نخواهند کرد.
آری بین ستاره ها جهانی است موازی با این جا که درآن مبارزان را هیچگاه فراموش نخواهند کرد. همانگونه که ستار، هدی و سحرها فراموش نشدند.”

سهیل عربی ۱۹ فروردین ماه۱۳۹۹


با تشکر از Saba Bamdad و شبنم شجری زاده که در نگارش این مطلب مرا یاری دادند

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here