آدینه نیک است امروز و یک روز از نیمه شعبان گذشته است امسال. باز مثل هر سال کمدی «هیاهوی بسیار برای هیچ» همه جا به نمایش گذاشته میشود. ویروس کرونا البته امسال مومنان مسیحی را از تجمع برای برگزاری مراسم دعا و مناجات در کلیساها و اماکن مذهبی بازداشته است. شیعیان در ایران اما دست یاری به این ویروس کشنده داده و در کوچه و خیابانهای شهرهای این کشور بلازده هیاهو به راه انداخته اند. ایرانیان از شیوع بیماریی کشته میشوند که از مرکز مقدس فرقه شیعه برخاست و با همکاری حکومت شیعی به تمام نقاط کشور نفوذ یافت و اکنون با برگزاری مراسم آیینی این فرقه با شدت و گستردگی هر چه بیشتر قربانی می گیرد. با این وجود مبلغان این فرقه بیشتر نگران ابتلای پدیده موهومشان به این بیماری هستند و از پیروانشان برای سلامتیش طلب دعا دارند.

ولی آدینه نیک است امروز و یک روز از نیمه شعبان گذشته است امسال. به همین مناسبت به همراه ناصر خسرو قبادیانی مروزی برویم  به نزدیکی ایامی که بتاورژنهای مهدی گرایی و تفکر شیعه مانند قارچ از گوشه و کنار سرزمینهای بین النهرین بیرون میزد. سفر ناصر خسرو ۷ سال طول کشید. از ۴ دی سال ۴۲۴ شمسی (۲۵ دسامبر ۱۰۴۵ میلادی) تا مهرماه سال ۴۳۱ (اکتبر ۱۰۵۲). از تولد آن موهوم حدود دو قرن گذشته است و ناصر خسرو در راه بازگشت به وطن خویش است.

مسیر سفر هفت ساله ناصرخسرو، شاعر، فیلسوف و اندیشمند بزرگ ایرانی در قرن ۱۱ میلادی

 لحسا شهری است بر صحرای نهاده که از هرجانب که بدان جا خواهی رفت باديه عظيم ببايد بريد و نزديک تر شهری از مسلمانی که آن را سلطانی است به لحسا بصره است و از لحسا تا بصره صد و پنجاه فرسنگ است و هرگز به بصره سلطانی نبوده است که قصد لحسا کند.
صفت لحسا . شهری است که همه سواد و روستای او حصاری است و چهارباروی قوی از پس يکديگر در گرد او کشيده است از گل محکم هر دو ديوار قرب يک فرسنگ باشد و چشمه های آب عظيم است در آن شهر که هريک پنج آسيا گرد باشد و همه اين آب در ولايت برکار گيرند که از ديوار بيرون نشود و شهری جليل در ميان اين حصار نهاده است با همه آلتی که در شهرهای بزرگ باشد . در شهر بيش از بيست هزار مرد سپاهی باشد و گفتند سلطان آن مردی شريف بود و آن مردم را از مسلمانی بازداشته بود و گفته نماز و روزه از شما برگرفتم و دعوت کرده بود آن مردم را که مرجع شما جز با من نيست و نام او ابوسعيد بوده است و چون از اهل آن شهر پرسند که چه مذهب داری گويد که ما بوسعيدی ايم .
نماز نکنند و روزه ندارند و ليکن بر محمد مصطفی صلی االله عليه و سلم و پيغامبری او مقرند . ابوسعيد ايشان را گفته است که من باز پيش شما آيم يعنی بعد از وفات و گور او به شهر لحسا اندر است و مشهدی نيکو جهت ساخته اند و وصيت کرده است فرزندان خود را که مدام شش تن از فرزندان من اين پادشاهی نگاه دارند و محافظت کنند رعيت را به عدل و داد و مخالفت يکديگر نکنند تا من باز آيم .

اکنون ايشان را قصری عظيم است که دارالملک ايشان است و تختی که شش وزير دارند پس اين شش ملک بر يک تخت بنشينند و شش وزير بر تختی ديگر و هرکار که باشد به کنکاج يکديگر می سازند و ايشان را در آن وقت سی هزار بنده درم خريده زنگی و حبشی بود و کشاورزی و باغبانی می کردند و از رعيت عشر چيزی نخواستند و اگر کسی درويش شدی يا صاحب قرض ، او را تعهد کردندی تا کارش نيکو شدی و اگر زری کسی را بر ديگری بودی بيش ازماةيه او طلب نکردندی ، و هر غريب که بدان شهر افتد و صنعتی داند چندان که کفاف او باشد مايه بدادندی تا او اسباب و آلتی که در صنعت او به کار آيد بخريدی و به مراد خود زر ايشان که همان قدر که ستده بودی باز دادی و اگر کسی از خداوندان ملک و اسباب را ملکی خراب شدی و قوت آبادان کردن نداشتی ايشان غلامان خود را نامزد کردندی که بشدندی و آن ملک و اسباب آبادان کردندی و از صاحب ملک هيچ نخواستندی ، و آسياها باشد در لحسا که ملک باشد به سوی رعيت غله آرد کنند که هيچ نستانند و عمارت آسيا و مزد آسيابان از مال سلطان دهند ، و آن سلاطين را سادات می گفتند و وزرای ايشان را شائره ، و در شهر لحسا مسجد آدينه نبود و خطبه و نماز نمی کردند الا آن که مردی عجمی آن جا مسجدی ساخته بود نام آن مرد علی بن احمد مردی مسلمان حاجی بود و متمول و حاجيان که بدان شهر رسيدندی او تعهد کردی ، و در آن شهر خريد و فروخت و داد و ستد به سرب می کردند و سرب در زنبيل ها بود در هر زنبيلی شش هزار درم سنگ .

چون معامله کردندی زنبيل شمردندی و همچنان برگرفتندی و آن نقد کسی از آن برون نبردی و آن جا فوطه های نيکو بافند و به بصره برند و به ديگر بلاد ، اگر کسی نماز کند او را باز ندارند و ليکن خود نکنند . و چون سلطان برنشيند هر که با وی سخن گويد او را جواب خوش دهد و تواضع کند و هرگز شراب نخورند ، و پيوسته اسبی تنگ بسته با طوق و سر افسار به در گورخانه ابوسعيد به نوبت بداشته باشند روز و شب يعنی چون ابوسعيد برخيزد بر آن اسب نشيند ، و گويند ابوسعيد گفته است فرزندان خويش را که چون من بيايم و شما مرا بازنشناسيد نشان آن باشد که مرا با شمشير من بر گردن بزنيد اگر من باشم در حال زنده شوم و آن قاعده بدان سبب نهاده است تا کسی دعوی بوسعيدی نکند ، و يکی از آن سلطانان در ايام خلفای بغداد با لشکر به مکه شده است و شهر مکه ستده و خلقی مردم را در طواف در گرد خانه کعبه بکشته و حجرالاسود از رکن بيرون کرده به لحسا بردند و گفته بودند که اين سنگ مقناطيس مردم است که مردم را از اطراف جهان به خويشتن می کشد و ندانسته اند که شرف و جلالت محمد مصطفی صلی االله عليه و سلم بدان جا می کشد که حجر از بسيار سال ها باز آن جا بود و هيچ کس به آن جا نمی شد ، و آخر حجرالاسود از ايشان باز خريدند و به جای خود بردند ، در شهر لحسا گوشت همه حيوانات فروشند چون گربه وسگ و خر و گاو و گوسپند وغيره و هرچه فروشند سر و پوست آن حيوان نزديک گوشتش نهاده باشد تا خريدار داند که چه می خرد و آن جا سگ را فربه کنند همچون گوسپند معلوف تا از فربهی چنان شود که نتواند رفتن.بعد از آن می کشند و می خورند.

و چون از لحسا به جانب مشرق روند هفت فرسنگی درياست . اگر در دريا بروند بحرين باشد و آن جزيره ای است پانزده فرسنگ طول آن و شهری بزرگ است و نخلستان بسيار دارد و مرواريد از آن دريا برآورند و […]


Cover: Martin Lostak

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here