سه‌شنبه, ژوئن 22, 2021

رومینا اشرفی – خواب ناموس از خون و داس

نام خانه پدری به مکانی کنایه می زند که باید سرشار از امنیت برای یک دختر جوان باشد اما تبدیل به قبر او می شود و مقتولی که در زیرزمین این خانه طی ۶ نسل پنهان می شود نماینده واقعیت جامعه ماست

طی روزهای گذشته خبری در فضای مجازی توسط طیف گوناگون کاربران دست به دست می شود که ماجرای قتل دختری نوجوان توسط پدرش را حکایت می کند.
همانطور که احتمالا شما هم می دانید و چیز تازه ای هم نیست برای قتل های ناموسی هم مانند بسیاری از فجایع انسانی در سیستم جمهوری اسلامی آمار دقیقی وجود ندارد چرا که مقامات جمهوری اسلامی خود را ملزم به ارائه توضیحات یا انتشار آمار و مستندات در هیچ زمینه ای نمی دانند. اما طبق آمار ارگان های مستقل و جامعه دانشگاهی سالانه تا ۴۵۰ مورد قتل ناموسی در ایران گزارش شده است که این تعداد ۵۰٪ از کل قتل های خانوادگی را به خود اختصاص می دهد.

در این میان قتل رومینای ۱۴ ساله در التهابات کنونی حاکم بر جامعه ایرانی موجی از واکنش های متفاوت از اقشار گوناگون جامعه را در پی داشته است.
دختری ۱۴ ساله با همراهی مردی بسیار مسنتر از خود اقدام به ترک خانه می کند و پس از چند روز توسط سیستم قضایی به خانواده تحویل داده می شود چرا که لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان از سال ۱۳۸۶ تا کنون در مجلس شورای اسلامی خاک می خورد و هنوز تصمیمی برای تصویب آن گرفته نشده است و این لایحه هم همانند سایر قوانینی که در حمایت زنان و کودکان وجود دارد در جمهوری اسلامی الزام اجرایی ندارد.

رومینای ۱۴ ساله تحت عنوان آنچه قتل ناموسی لقب میگیرد، توسط پدرش با داس در خواب کشته می شود. این دو جمله کوتاه می تواند طرح تک خطی یک فیلمنامه تمام عیار باشد. همچنان که در فیلم خانه پدری کیانوش عیاری، چنین خشونتی عریان و حقیقی به تصویر کشیده می شود. عیاری که خود نیز متولد اهواز است فیلمنامه خانه پدری را بر اساس ماجرای واقعی یک قتل ناموسی در شهر اهواز می نویسد. فیلم از آنجایی شروع می شود که در سال ۱۳۰۸ در خانواده ای که اتفاقا زندگیش با فرش ایرانی در هم آمیخته، دختری که از قضای روزگار رفوکار خوبی هم هست، ملتهب و پریشان از بیم جان خود، آرام و قرار ندارد. در همین سکانس ابتدایی فیلم، پدر که برادر را از قبل مجبور به کندن قبری در زیرزمین خانه کرده است و مادر را هم بیرون فرستاده با مشارکت برادر دختر، او را می کشند و در زیرزمین خانه دفن می کنند. جالب اینجاست که وقتی عموی دختر و پسرش سر می رسند همگی نفس راحتی می کشند چرا که به زعم آنها دیگر لکه ننگی وجود ندارد. در ادامه فیلم شما با ۶ نسل از این خانواده روبرو می شوید که به غیر از مادر که عملا هیچ حقی برای او قائل نیستند همه افراد با واکنش های متفاوت مسیر یکسانی را طی می کنند: پنهان کردن واقعه!

کیانوش عیاری در ۱۰ دقیقه ابتدایی خانه پدری چنان شوکی به بیننده وارد می کند که هیچ گزارش، نقد یا دادخواهی مبنی بر عدم وجود قوانین حمایتی از زنان و کودکان در برابر چنین قتل هایی نمی تواند چنان تاثیری بر جامعه بگذارد.
اما چه کسی است که نداند جمهوری اسلامی هیچگونه انتقاد یا اعتراضی را بر نمی تابد و نه تنها توضیحی ارائه نخواهد داد و تغییری در رفتارش حاصل نمی شود بلکه به شدت با هرگونه نمایش حقایق یا صحبت درباره آن مقابله می کند.
فیلمی که سال ۱۳۸۹ ساخته می شود و۴سال بعد در سال ۱۳۹۳ موفق میشود اجازه اکران بگیرد به دلیل وجود یک صحنه خشن، همان روز اول اکران عمومی از پرده پایین کشیده می شود و پس از ۵ سال با اصلاحاتی جزئی و با رده‌بندی سنی +۱۶ درسال ۱۳۹۸ در سینماهای ایران اکران می شود اما پس از پنج روز اکران دوباره با دستور مستقیم دادستانی مجدداً توقیف و در نهایت چند روز بعد مجدداً رفع توقیف می شود.

عیاری خانه پدری را با مشارکت ناجی هنر(نیروی انتظامی) می سازد و اولین ارگانی که با اکران فیلم مخالفت می کند هم همین ناجی هنر است. کیهان بر علیه فیلم هجمه به راه می اندازد و مطلبی با این عنوان که عاملین نمایش خانه پدری باید مجازات شوند منتشر می کند و فیلم را توطئه سیاسی برای سیاهنمایی جامعه ای می داند که البته جمهوری اسلامی را نماینده آن معرفی می کند و از واکنش مخالفین فیلم از جمله دبیر ستاد امر به معروف دفاع می کند. نکته قابل توجه دیگر در این مورد این است که پدر دختر در فیلم خانه پدری تعزیه خوان است و کیهان گنجاندن این نکته در فیلم را توطئه ای برای حمله به جامعه مذهبی می داند.
و امروز پدر رومینای ۱۴ ساله در اعلامیه ختم این دختر نوجوان با عنوان کربلایی خطاب شده.

نام خانه پدری به مکانی کنایه می زند که باید سرشار از امنیت برای یک دختر جوان باشد اما تبدیل به قبر او می شود و مقتولی که در زیرزمین این خانه طی ۶ نسل پنهان می شود نماینده واقعیت جامعه ای است که تمام جنایات، کاستی ها و قوانین ناعادلانه آن در سایه ایدئولوژی به نام جمهوری اسلامی تنها با پاک کردن صورت مساله و پنهانکاری هر روز و هر ساعت انکار می شود.

امروز رومینای ۱۴ ساله به نام غیرت و تعصب کشته می شود، فردا رومیناهای دیگر. دیروز آنچه یک فیلمساز بر اساس یک اتفاق واقعی روایت می کند تصویری موهن و متوحش از ایرانیان عنوان می شود که با غفلت مسئولان سینمایی اکران شده و امروز که همان تصویر موهن و خشن برای چندمین بار به واقعیت پیوسته و به مدد دهکده جهانی و فضای مجازی مجالی برای انکار آن وجود ندارد، نماد شرف و غیرت مرد ایرانی است. چرا که جامعه مورد هدف جمهوری اسلامی همواره انگشت اتهام را به جایی بیرون از سیستم نشانه می رود و به زعم این جامعه ایدئولوژی زده همیشه دشمنی بیرونی وجود دارد که می توان تمام تقصیر را به گردن او انداخت. وقتی بحث جنایات سیاسی یا امنیتی باشد فجایع بشری خطاهای انسانی ای عنوان می شوند که دشمن باعث بروز آن شده. وقتی در جریان اعتراضات شهروندان عادی کشته می شوند باز هم دشمنی حضور دارد که عامل اغتشاش است و حالا که قتل در بستر یک جامعه مردسالار و فاقد قوانینی اتفاق می افتد که با اینگونه جرائم مقابله موثر ندارند، مقصر این حجم غیر قابل وصف از خشونت فضای مجازی و گرایش های عاطفی اجتناب ناپذیر یک دختر نوجوان عنوان می شوند که غیرت پدر را به جوش آورده و برای محافظت از شرافت خود دست به جنایت می زند. در تمامی این موارد مقصر یا خود قربانی است یا عاملی بیرونی و قاتل از هرگونه خطایی مبراست!

چنین استدلال بی منطق و حق به جانبی تنها در سیستمی به نام جمهوری اسلامی تحقق پذیر است که خود و قوانینش را عاری از هرگونه ایرادی می داند و به خود اجازه می دهد هر تفکر یا هر فرد نماینده آن تفکر را بدون هیچکونه پاسخگویی به سرعت حذف کند.
زنی که حقوق اولیه خود را می طلبد توسط پدر، برادر یا هر مرد دیگری که خود را صاحب او می داند در معرض خطر قرار می گیرد یا حذف می شود و سیستم قضایی جمهوری اسلامی هم برای کمک به بقای این جامعه مرد سالار، قاتل را از هرگونه مجازاتی مبرا می داند، چرا که این خشونت بی حد و اندازه که اعدام های جمهوری اسلامی یکی از دلایل بروز آن است ضامن بقای سیستم خواهد بود، رژیمی که با جنایت پیوندی دیرینه دارد.