ویروس کرونا وارد ایران شد و جمهوری اسلامی بلافاصله از همان بدو ورودش پنهان کاری، کتمان و دروغ را آغاز کرد. از همین رو هیچ اطلاع دقیق و موثقی از زمان و نحوه ورود ویروس کرونا به ایران در دست نیست. با هر آنچه از مجاری رسمی پیرامون این اپیدمی اعلام میشود باید با شک و احتیاط رفتار کرد. این اطلاعات چنانچه اکنون تایید شده است همگی از فیلتر نهادهای امنیتی رژیم باید عبور کنند. قوه قضائیه و نهادهای امنیتی رژیم فضای رعب و وحشت جامعه را تشدید کرده و مردم و گزارشگران را به حبسهای طولانی مدت و رفتارهای خشونت آمیز تهدید میکند. رژیم در برخورد با شیوع این بیماری روز به روز ناکارآمدی و پلیدی ایدئولوژی حاکم بر نهادهایش را بیشتر به نمایش می گذارد. جمهوری اسلامی حتی در مورد تعداد مبتلایان و قربانیان بیماری دروغ میگوید.

در چنین فضایی گزارشات میدانی مردم از زندگی روزمره شان، از مشکلات و فضای حاکم بر محیط زندگیشان، اهمیت خاصی پیدا میکنند. چرا که این گزارشات تنها اطلاعاتی هستند که در این فضای امنیتی و آکنده به دروغ و پروپاگاندا میتوان به موثق بودن آنها اطمینان کرد. میتوان آنها را به عنوان انعکاس روشن واقعیت زندگی در ایران قلمداد کرد. در همین راستا آنچه در دنباله این مطلب میخوانید مشاهدات میدانی شهروندان از زندگی این روزها در نقاط مختلف ایران است.


دوستی که هم اکنون رزیدنت مغز و اعصاب در بیمارستان امام خمینی تهران است میگوید: «۱۲ نفر رو اینجا بستری کردن که مبتلا به کرونا بودن و یکیشون امروز فوت می کنه. اصلا اونقدر حالش وخیم نبود ظاهرا، اما یه دفعه تب کرد و فوت کرد… وضعیت خیلی وخیمه… تو بخشمون خیلی ها به طور مشکوک هی تب می کنن… میترسم …»

دوست دیگری از بیمارستان سید الشهدا اصفهان می گوید: «۷ مورد ایزوله داریم مشکوک به کرونا که هنوز جواب تستشون نیومده»

از شیراز دوستی که در داروخانه کار میکرد اکنون از رفتن به سرکار خودداری میکند می گوید: «بخشنامه اومده که ماسک و مواد ضد عفونی نفروشیم… چون که نگرانن بعدا با کمبود مواجه شن. اما الان دارن با جون مردم بازی می کنن…اکثر داروخانه ها که میری الان ماسک و ژل ضدعفونی میگن نداریم…

آدما تو شهر نگران، عصبی، متنفر…البته یه عده نادون هم هستن و خب اونایی که تحت تاثیر تبلیغات و پروپاگاندای جمهوری اسلامی قرار می گیرن، همچنان جدی نگرفتن و فکر می کنن در حد سرما خوردگیه! من که خودم تو خونه موندم و خانوادمم تا جایی که تونستم مجبور کردم خونه بمونن، خواهرم ، مامانم… بابام فقط از اونجایی که همیشه دوست داره با من مخالفت کنه ، نشون میده که این طوریام که من میگم نیست! تو شهر که سعی میکنم کمتر برم، مگه اینکه مجبور باشم مثل چند روز پیشا که رفتم. اصلا با وسیله نقلیه عمومی که فراموش کن … یه سریا ماسک زده بودن اما اکثرا نه…

امروز مامانم رفته بود بیرون چون چندتا مایحتاج ضروری می خواست، خیابونا آره یکم خلوت تر شده، قیمتا هم یه سری چیزا، موارد روزانه، تقریبا همونه، داروخونه ها اکثرا که دیدم حتی خودشونم ماسک نزدن بیشتریاشون…امروز فقط یکیشون ده تا پد الکلی گفت می تونیم بدیم و مامانم خریده بود. اما ماسک و دستکش نه. طبق معمول این چند روز، گفتن نداریم…

یه جا هم یه دامپزشکی داشت ی مقداری مواد ضدعفونی کننده سطوح رو با هم قاطی می کرد و با آب رقیق می کرد. می گفت آب معدنی بخرین بیارین بعد قاطی می کرد و میداد به مردم ۱۵۰۰۰ تومن. گفت عصر بیاین ماسک و مایع ضدعفونی هم میارم که البته چون می دونستیم شلوغه و این چند روز ما بیرون نمیریم، نرفتیم …

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here