کرونا که آمد – یا دست کم در مورد ایران صحیحتر بگویم: کرونا که به کشور آورده شد وبسایتها و وبلاگها در فضای مجازی پر شدند از نقشه های اینتراکتیو و نمودارهای رنگارنگ، دیاگرامها و اینفوگرافهای متنوع، انیمیشنهای جورواجور و تصویرسازیهای متفاوت از مرگ و بیماری و ابتلا و روند شیوع ویروسی مرگبار در شهرها و کشورهای سراسر جهان. روزنامه ها و مجلات کاغذی و رسانه های تصویری همه در چهارچوب امکاناتی که فضای رسانه در اختیارشان میگذاشت شروع به نمایش آمار و اعداد و داده های انتزاعی از ابعاد حادثه ای کردند که در هیچ عدد و نشانی نمی تواند خلاصه شود: نابودی زندگی و مرگ انسانها. موجودی که قادر به برقراری ارتباط منطقی بین این داده ها و اعداد و آنچه که آنها به نمایش میگذارند نباشد (یک موجود فرضی) هرگز با توسل به رنگها و اشکال و اعداد به درکی از واقعیت دردآور و سوگ از دست دادن انسانها نخواهد رسید.

اما کاری که این نماهای انتزاعی از مرگ در مواجهه با فاجعه همه گیری جهانی ویروس کرونا انجام میدهند کم شباهت با آنچه آیینها و مراسم فرهنگی اقوام پیش از ما در برخورد با مرگ انجام میدادند نیست. آیینهای عزاداری، محرابهای دعاگویی برای ارواح نیاکان و… اکنون نمودارها و اعداد و نقشه ها و… همه به گونه ای هضم واقعه غیرقابل ادراک و اجتناب ناپذیر مرگ را ممکن میکنند, برای آنها که زنده مانده اند و میخواهند به زندگیشان ادامه دهند، جایی برای مرگ که به آنها و زندگیشان بسیار نزدیک شده است میسازند، جایی که میتوان ساعتها در برابر مرگ نشست و به آن نگاه کرد بدون اینکه بدنت از وحشت یخ بزند.

سرخط اخبار را که مرور کنی میخوانی: «پیش بینی ۱۲ متفکر جهان از اوضاع جهانی پساکرونا»، «فیلمی که ۱۰ سال پیش کرونا را پیش بینی کرده بود»، «برنده جایزه نوبل پایان ویروس کرونا را نوید میدهد»، «توصیه دانشمندان برای تقویت سیستم ایمنی بدن در قرنطینه: خودارضایی جنسی»، «آثار کرونا هرگز از بدن و زندگی شما از بین نخواهد رفت»، «ساخت داروی درمان ویروس کرونا توسط دانشمندان ایرانی»، «اپلیکیشن سه زبانه اندرویدی دعای هفتم صحیفه سجادیه»، «بکارگیری اجنه توسط اسرائیل علیه ایران»، «از عنبرنسارا تا روغن بنفشه، شاهکارهای کرونایی»، «کرونا پیام آسمان علیه همجنسگرایی است» و …

و هیچ یک از این جوانب بلا خاص بشر امروز و عصر ما نیست، نه «نمایش انتزاعی صورت مرگ» در نمودارها و اعداد و نه دغل بازی و داغی بازار خرافات و پیشگویی.

پاییز سیصد و پنجاه و شش سال پیش بود که در لندن دو مورد طاعون در شهر دیده شدند که توجهی به آنها نشد. سپس یک سال بعد در بهار سال ۱۶۶۵ میلادی مواردی دیگر از این بیماری مشاهده شدند که رویشان سرپوش گذاشته شد و اخبار مربوط به آنها تحت عنوان مرگ در اثر ابتلا به تیفوس در بین عموم مردم منتشر شد. به منظور جلوگیری از تشوش اذهان عمومی شعاع وقوع این مرگ و میرها را هم به یک و یا دو ناحیه از لندن محدود کردند. ماشین پنهان کاری، لاپوشانی و دروغ در آن زمانها هم نمیتوانست برای مدت زیادی بازدهی داشته باشد و اینطور شد که بزودی مخفی کردن مرگامرگ واگیردار طاعون دیگر از عهده ی هیچ دستگاه حکومتی برنمی آمد. بیماری شیوع پیدا کرده بود و وحشت مرگ به جان ساکنان شهر لندن افتاده بود. موج مهاجرت و فرار از شهر، بیکاری و افزایش جرائم، خانه های متروک و گرسنگی و هیستری توده ای جای صلح و زندگی آرام در لندن آن دوران را گرفتند.

دنیل دفو، نویسنده رمان مشهور رابینسون کروزو، گزارشی دقیق از وقایع آن سال نوشت که نیم قرن بعد در سال ۱۷۲۲ با عنوان «یادداشتهای سال طاعون» منتشر شد. هرچند دنیل دفو ۱۶۶۵ کودکی پنج ساله بود، اما آنچه او بر اساس یادداشتها و خاطرات عمو و پژوهشهای خودش به رشته تحریر درآورد اثری بود که تا به آن روز بی نظیر بود و امروزه به عنوان پایه گذار رئالیسم یا «ادبیات واقع گرا» در جهان شناخته شده است. از این اثر در پژوهشهای پزشکی سالها به عنوان منبع برای تحقیق پیرامون مکانیسم شیوع اپیدمی استفاده میشد. با وجود دقت در شرح جزئیات و سبک مستند نگاری وقایع میتوان جای زخم عمیقی که از وحشت مرگ و چهره ی طاعونی و خارج از درک این وقایع در روح یک کودک پنج ساله باقی مانده بود را همچنان در سرتاسر این رمان حس کرد. گویی تصویر گورهای دست جمعی و لاشه های تلنبار شده انسانها در گوشه و کنار شهر هرگز او را رها نکردند.

londons plague 1665در «یادداشتهای سال طاعون» دنیل دفو وقایع تابستان طاعونی سال ۱۶۶۵ شهر لندن را در قالب شخصیت داستانی یک تاجر شرح میدهد که در جمع آوری و انعکاس وقایع اطراف درست مانند یک گزارشگر و ژورنالیست امروزی رفتار میکند. او هم مانند ما به اعداد و ارقام منتشره از سوی نهادها و ادارات حکومتی به حق مشکوک است و برای دست یافتن به حقیقت خودش دست بکار میشود. منبعی که دفو برای استخراج آمار واقعی از آن استفاده میکند اداره ثبت احوال آن زمان است. دفو لیست تهیه میکند. به اعداد و ارقام نظم و ترتیب میدهد. آنها را کنار هم میگذارد و بین آنها روابط را کشف میکند و آنها را برای اولین بار در پیکر یک اثر هنری وارد میکند. او با این کار چهره ای جدید از مرگ ترسیم میکند، چهره ای متفاوت از صورتکها و نقابهای آیینهای مذهبی و محرابها و مراسم سوگواری: نمودار مرگ. دنیل دفو «چهره ی انتزاعی مرگ» را برای انسان مدرنی که قرنها بعد به روی این زمین راه می رود خلق میکند. مقایسه آماری که دفو انجام میدهد تلاش حکومت برای پنهان کردن واقعیت شیوع بیماری را برملا میسازد. اکنون قرنها از آن لندن و از آن روزها گذشته. شرایط زمانی تغییر یافته. اما با خواندن این اثر پی خواهیم برد که هیچ تغییری در رفتارهای انسانی رخ نداده است.

با هم تکه متنهایی از این اثر دنیل دفو، گزارشگر ما از قرن ۱۷ میلادی، را میخوانیم:

اشک و آه تقریبا در هر خانه ای منزل داشتند، بخصوص در روزهای اول بلا. چرا که در روزهای آخر قلب انسانها سخت شده بود، مرگ همه جا در برابر چشمانشان بود. از آنجا که میدانستند خودشان میتوانند نفر بعدی باشند از دست دادن عزیزانشان دیگر آنها را ناراحت نمی کرد.

نمونه ای از پژوهشهای آماری دنیل دفو از شمار فوتیها در مناطق مختلف لندن در بازه های زمانی مشخص

[…]ترس در میان مردم به واسطه باورهای غلط زمانه به طرز چشمگیری شدت گرفته بود. بنا به دلایلی که برایم ناشناخته اند مردم بیش از هر زمانی، پیش از این و پس از این، شیفته ی پیشگوییهای منجم باشیها، غیبگوییهای رمالها، کف بینها و فالگیرها شده بودند. اینکه آیا این وضعیت نابسامان ذهنی مردم بخاطر شرارت عده ای سودجو (کسانی بودند که پیشگویی و آینده نگریهایشان را چاپ میکردند و میفروختند) پیش آمده بود که کاسب بلا شده بودند، از قدرت قضاوت من خارج است. اما کتابها و نشریات بی شک نقش بسزایی در انتشار هراس و دلهره در میان مردم داشتند. از این جمله نشریات میتوان نام برد: «زیج لیلی»، «پیش گوییهای نجومی گدبوری»، «الماناک پور رابین» و نوشته های دیگر از این دست. در میان آنها کتابهای مذهبی هم کم نبودند. عنوان یکی این بود: «از این مکان بگریزید ایها الناس، اگر میخواهید بلا بر شما نازل نگردد!» یکی دیگر: «هشدار دلواپسان» یا آن دیگری: «اخطار دهندگان بریتانیا». اینگونه نشریات فراوان شده بودند وتقریبا همه آنها به وضوح یا در لفافه سقوط و نابودی شهر را پیش گویی میکردند. آری، برخی از این شیرین عقلان دچار چنان جنونی شده بودند که در خیابانهای شهر میدویدند و پیشگویی هایشان را جار میزدند و وانمود میکردند که آنها را خداوند برای موعظه اهالی شهر فرستاده. یکی از آنها از خاطرم نمی رود که مثل یونس نبی در نینوا در کوچه و خیابان فریاد می کشید: «چهل روز دیگر  لندن ویران خواهد شد». حال درست یادم نیست که میگفت چهل روز یا چند روز. یکی دیگر در حالی که جز یک شرت چیز دیگری بر تن نداشت و عریان به این سو و آن سو میدوید، از حنجره فریاد میکشید، درست مثل مردی که حضرت یوسف از او تعریف کرده است که پیش از تخریب اورشلیم فریاد «بیچاره اورشلیم» در شهر سر میداده. این مردک لخت و بخت برگشته نیز مانند او داد میزد : «آه ای خدای وحشتناک و بزرگ!» و هیچ چیز دیگری هم نمی گفت و مرتب همین چند کلمه را با صوت و صورتی که پر از هراس و وحشت بودند و قدمهایی که با سرعت برداشته میشدند تکرار میکرد. هیچ کس این مرد فلک زده را هرگز در حال استراحت کردن، توقف و یا در حال غذا خوردن مشاهده نکرده بود. دست کم چیزی در این مورد به گوش من نرسیده بود.

منبع اصلی داده های آماری دنیل دفو: گزارش شمار فوتیهای ثبت احوال

من این موجود نگون بخت را چندین بار در خیابان دیده بودم و سعی کرده بودم که با او صحبت کنم. اما او با کسی حرف نمیزد. نه با من و نه هیچکس دیگر. فقط با سرعت راه میرفت و فریادهای ترسناک از گلو سر میداد.

[…]از طرف دیگر خارج از تصور بود، باورکردنی نبود که چگونه پوستر و اعلانات پزشکی روی همدیگر بر ستون خانه ها و دیوارهای شهر همه جا چسبانده شده بودند. آدمهای نادان، حکیم باشیهای کلاهبردار و شفاکاران شارلاتان مردم را دعوت به خرید دوا و داروهایی میکردند که خودشان آنها را با الفاظ پر سوز و گداز اینچنین تعریف و تمجید میکردند: « پیشگیری از طاعون با قرصهای صددرصد تضمینی!»، «ایمن سازی بدن در برابر واگیر، بدون خطاپذیری!»، «بهترین پودر قوت ضد هوای آلوده به طاعون!»، «راهنمای جامع مداوای بدن در صورت ابتلا»، «قرص ضد طاعون!»، «شربت بی نظیر ضد طاعون، برای اولین بار در تاریخ!»، «داروی همه چی علاج برای بیماران مبتلا به طاعون!»، «تنها شربت طاعون اصل!»، «داروی رویال درباری ضد همه نوع عفونت!» و بسیاری دیگر از این قبیل عناوین و اسامی که با جمع آوری آنها میتوانستم یک کتاب کامل را پر کنم.

[…]همین تعداد کافیست که هر کسی بتواند تصوری از حال و هوای آن روزها داشته باشد و بداند که در آن روزگاران چگونه تعدادی دزد و شیاد مردم بیچاره را نه تنها غارت میکردند و دارائیشان را از چنگشان در می آوردند بلکه آنها را با شربتهای خطرناک و کشنده مسموم هم میکردند. بعضی حتی جیوه استفاده میکردند و برخی دیگر موادی به مراتب خطرناکتر و یا چیزهایی که مصرف آنها به بدن فرد مبتلا فقط آسیب وارد میکرد قالب میکردند.

نمونه ای دیگر از آمار ارائه شده توسط دفو

[…]از اینها گذشته در آن زمان یک گرایش و اعتیاد دیگر هم وجود داشت که بیان آن برای تصور نادانی و حماقت حاکم در آن زمان خالی از لطف نخواهد بود و آن این بود که مردم به بدتر از شیادانی که از آنها گفتیم هم اعتماد میکردند. آن خرده دزدها مردم را فریب میدادند تا پول آنها را از جیبشان دربیاورند که در این صورت گناهکاران اصلی همان جیب برها و شیادان خرد بودند و نه افرادی که سرشان کلاه رفته بود. اما در این مورد که میخواهم از آن سخن بگویم تقصیر بر گردن فرد فریب خورده و یا به صورت مساوی بر گردن هر دوی آنها، فریبکار و فریب خورده به یک اندازه، تقسیم شده است. در این مورد خاص افراد نادان طلسم و جادو و ورد و جنبل را به شکل تسبیح و زنجیر و بسته دعاهای کوچک و چه میدانم دیگر چه چیزها بر گردن و جاهای دیگر بدن خود حمل میکردند به این امید که این چیزها از آنها در برابر طاعون محافظت کنند. گویی طاعون مجازات الهی نبوده بلکه یک نوع سحر و جادو و جن زدگیست و میشود آنرا با صلیب و رمل و اصطرلاب و دعا روی کاغد که مچاله در پارچه ای با فلان تعداد گره پیچیده و با کلمات و علاماتی خاص خنثی کرد. اینچنین بود که لغت «آبراکادابرا» کاربرد فراوان یافته بود. در اشکال هندسی مثل مثلت و یا هرم. به این شکل:

abracadabra

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here