قانون محرک اقتصادی 2000 میلیارد دلاری با هدف کاهش هزینه های بحران ویروس کرونا درنهایت یک پیروزی دو طرفه بود. یک توافق دو طرفه هم درباره یک تهدید دیگر امنیت ملی وجود دارد: اهمیت مذاکرات دوباره  با ایران. در اینجا، اجماع اشتباه است. اکنون زمان آن است که از تلاش آرمان گرایانه برای رسیدن به راه حل دیپلماتیک برای تهدید ایران چشم پوشی کنیم و در عوض با اتخاذ سیاست سقوط رژیم ، بر رژیم فشار بیاوریم.

رژیم تهران به دلیل تحریم ها، بی ثباتی مداوم داخلی و کاهش قیمت نفت، به شدت تضعیف شده است. گسترش کووید-19 باعث تضعیف بیشتر آن شده است. ویروس طبق آمار رسمی بیش از 60،000 ایرانی را آلوده کرده است، هرچند برخی تخمین می زنند که این تعداد بطور قابل توجهی بیشتر باشد، و به ویژه مقامات ارشد رژیم را به شدت گرفتار کرده است. این بیماری حاکمان ایران را در داخل و خارج از کشور تضعیف کرده است. در داخل با نشان دادن هر چه بیشتر بی پروا بودن و بی کفایتی آنها. در خارج نیز به این دلیل که برخی نیروهای نیابتی در عراق و دیگر کشورها عملیات نظامی را متوقف کرده و فعالیتهای خود را بر مبارزه با این بیماری متمرکز کرده اند. چندی از فرماندهان نظامی نیز تاکنون قربانی این ویروس شده اند.

 بر اساس ارزیابی ژنرال کنت مک کنزی، رئیس فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، رژیمی که پیشاپیش پارانوئید است، تهدید ناشی از کووید-19، “احتمالاً – از نظر تصمیم گیری- خطرناکترش هم خواهد کرد.”

در حقیقت، بنا بر گزارش ها، ایران در چهار ماه گذشته اورانیوم غنی شده به اندازه کافی برای یک سلاح هسته ای تولید کرده و سه آمریکایی را در عراق کشته است. این ترکیب استیصال و بی پروایی می تواند ایران را به بی ثبات سازی بیشتر در خاورمیانه، سرایت دادن ویروس کرونا، کشتن آمریکایی های بیشتر یا عبور از یک خط قرمز هسته ای سوق دهد. ایالات متحده باید برای متوقف کردن آن اقدام کند.
بحث در مورد اینکه چه کاری باید انجام شود طولانی است، اما همه طرفها به یک بازی نهایی دیپلماتیک ناقص مانند همان که به قرارداد برجام در سال 2015 انجامید متعهد مانده اند.

جو بایدن، نامزد پیشتاز دموکرات ها برای انتخابات ریاست جمهوری، دوست دارد به رأی دهندگان یادآوری کند که “مردی است که به توافق ایران کمک کرده است”، “دوباره به توافق نامه” می پیوندد و به “تعهد دوباره به دیپلماسی” اصرار دارد.

در همین حال، پرزیدنت ترامپ نسبت به ناکامی های برجام کاملاً روشن عمل کرده است، اما همچنان خواستار مذاکره است. به عنوان مثال، در پی حمله آمریكا كه قاسم سلیمانی را كشت، ترامپ تاکید کرد: “همه ما باید در جهت دستیابی به توافق با ایران همكاری كنیم.” به نظر می رسد که دولت وی در مورد چگونگی کاهش ستیزه جویی ایران، از طریق تقویت بازدارندگی با اقدامات نظامی مستقیم بیشتر ایالات متحده یا تنش زدایی با رویکرد غیرفعال، دچار دو دستگی شده است. حتی بیشتر مقام های مدافع اقدامات نظامی، از رویارویی به عنوان ابزاری برای وادار کردن رهبران ایران به مذاکره حمایت می کنند.

انگیزه این افراد تحسین برانگیز است. گفتگو همیشه جذاب به نظر می رسد، به خصوص هنگامی که دشمن مقابل تضعیف شده باشد. اما گفتگوها باید یک هدف مشخص داشته باشند، و مزایای احتمالی باید از هزینه های احتمالی فراتر رود. مذاکره با ایران اگر نتیجه بخش نباشد، غیر مسئولانه است. سیاست بهتر می تواند “سقوط رژیم” باشد.

برگشتن به برجام، آنطور که بایدن می خواهد، به ایران اجازه می دهد تا برنامه هسته ای خود را بطور مشروع گسترش داده و سلاح های پیشرفته خریداری کند. با این وجود، ایران هیچگونه تمایلی به مذاکره به منظور معامله بهتر، آنگونه که ترامپ تصور میکند را نشان نداده است. در واقع، تنها برچیدن کامل برنامه هسته ای ایران، همانطور که لیبی 15 سال پیش انجام داد، کفایت خواهد کرد. اما ایران تنها درصورتی که رژیم معتقد باشد که به سقوط نزدیک است، امتیاز بخشیدن هسته ای را به صورت جدی در نظر خواهد گرفت.

این رژیم به طور فزاینده ای اصولگرا شده است، کمک های خارجی را رد می کند، خودکفایی و تقوا را موعظه می کند، در حالی که با افزایش غنی سازی اورانیوم، هدف قرار دادن دارایی های ایالات متحده و فشار آوردن به عراقی ها برای اخراج کردن نیروهای آمریکایی ، اهرم قدرت خود را علیه ایالات متحده به نمایش میگذارد. این رژیم، دیپلماسی با ایالات متحده را نشانه ضعفی می داند که نمی تواند از خود نشان دهد.

در واقع، با ضعف رژیم، به کارگیری دیپلماسی تنها باعث تقویت آن خواهد شد. تهران «کاهش تحریم ها» را پیش شرط لازم برای مذاکره عنوان کرده و خواستار نجات اقتصادی در ناامیدترین موقعیت خود است. مذاکرات همچنین نشان می دهد که ایالات متحده مشروعیت رژیم ایران را می پذیرد و حاضر است با رژیمی کار کند که مردم خود را زندانی، شکنجه و به قتل می رساند، و موجب تحقیر بسیاری از ایرانیان مخالف رژیم می شود.

پیگیری مذاکرات برای معامله بسیار بعید با تهران می تواند خطرات سیاسی واقعی برای پرزیدنت ترامپ ایجاد کند. بعید است منتقدانش را نرم کند، در حالی که نگرانی های جدی در بین هواداران اصلی وی، از جمله جوامع یهودی و مسیحی طرفدار اسرائیل ایجاد خواهد کرد، طرفدارانی که متوقف کردن ایران برای آنها یک مسئله مهم اخلاقی و استراتژیک است.

رژیم تهران واقعاً در حال فروپاشی است. با این وجود، فروپاشی آن می تواند فردا یا 10 سال دیگر اتفاق بیفتد. این خود دلیل دیگریست برای این که چرا اولین سیاست آمریكا نباید کاری باشد که سبب کند کردن فروپاشی رژیم ایران شود.

اصل دوم باید این باشد که فشارها را بر تهران بیشتر کرد، با اعمال تحریم ها، با ادامه حرکات متقابل در برابر گسترش منطقه ای این کشور و تقویت بازدارندگی – از طریق پیمان دفاع متقابل آمریکا و اسرائیل – و توانایی های نظامی متحدان اسرائیلی ما، که پیوسته از نظر نظامی ایران را تحت فشار قرار می دهد.

ایالات متحده به جای دادن فرصت دیگری به رژیم ایران برای ترساندن مردم خود و دنیا، باید از مذاکرات بیشتر با تهران خودداری کند و اعلام کند که تنها با فروپاشی این رژیم می توان تهدید ایران را کاهش داده و روابط آمریکا و ایران را دگرگون کرد.


ترجمه مقاله منتشر شده در هیل نوشته مایکل ماکوسکی.
Photo: Reuters

دیدگاهتان را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here