سه‌شنبه, ژوئن 22, 2021

…چه کسی برخیزد؟

با صدور حکم اعدام برای سه تن از بازداشت شدگان قیام خونین آبان ۹۸ ماشین کشتار حکومت اسلامی تک تک شهروندان معترض را خطاب قرار میدهد

دادگاه انقلاب اسلامی به دستور خمینی ۱۳ روز بعد از مصادره قدرت در سال ۱۳۵۷ تشکیل شد

نامشان امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی است، سه شهروند معترض ایرانی که نامشان میتواند با نام هر ایرانی دیگری عوض شود. امیرحسین، سعید و محمد از آبان ۹۸ که بر علیه بیداد برخاستند در غل و زنجیر دژخیم اسلامی گرفتار آمده اند. هم اکنون خودکامه ترین بیدادگاه حکومت اسلامی (دادگاه انقلاب اسلامی) آنها را به اعدام، حبس و شلاق محکوم کرده است.

نگاهش که میکنی چهره اش گراز وحشی را در ذهن تداعی میکند و تو باور میکنی که نمیشود کسی عمرش را با قتل و جنایت بر دیگران بگذراند و در خطوط چهره اش نقشی از بربریت حک نشود. نمی شود که سالها صبح تا شام جلاد دیگران باشی و مرگ و تباهی بر صورت و نگاهت نقشی به جای نگذارد.

قاضی صلواتی امیرحسین، سعید و محمد را علاوه بر اعدام به ۳۸ سال زندان و ۲۲۲ ضربه شلاق محکوم کرده است.

در پرونده امیرحسین آمده است که او در روز ۲۵ آبان ۹۸ در خیابان ستارخان دوربین یک بسیجی را که در حال فیلمبرداری و شناسایی معترضان بوده از دستش گرفته. خودش را سه روز بعد از طریق فیلم یک دوربین مداربسته شناسایی کردند. امیر حسین در تمام طول مدت بازداشتش در معرض شکنجه و ضرب و شتم بوده است. برای صدور حکم اعدام در پرونده اش آورده اند که امیر حسین در شبکه اجتماعی تلگرام به مردم آموزش داده اگر در جریان اعتراضات ماموران اقدام به فیلمبرداری کردند، دوربین‌ها را از آنها بگیرند تا آنها قادر به شناسایی و بازداشت معترضان نباشند.

محمد رجبی و سعید تمجیدی در تاریخ ۲۹ آبان ۹۸ پس از بازداشت امیرحسین مرادی، به کشور همسایه ای پناهنده شدند ولی پلیس آن کشور پس از چند روز در تاریخ ۷ دی ماه ۹۸ آنها را دیپورت و به ایران تحویل داد. این افراد پس از تحویل به ایران از طریق مرز غربی به داخل کشور منتقل و نهایتا به زندان اوین منتقل شدند.

محمد و سعید هم هر دو تحت شدیدترین شکنجه ها مجبور به اعترافاتی علیه خودشان شده اند.

امیرحسین مرادی، فرزند محمد، متولد ۱۵ مرداد ۱۳۷۳ در تهران

سعید تمجیدی: متولد ۱ خرداد ۱۳۷۱

محمد رجبی: فرزند اسماعیل، متولد ۲۱ مرداد ۱۳۷۳

سحر
اگر امروز نتوانم موی خود را محکم بگیرم و خویش را از این باتلاق بیرون بکشم، بی تردید هم خودم و هم اسبی که سوار بر آن در راهم، هر دو غرق خواهیم شد.