روز گذشته مطلبی به شکل گسترده در رسانه‌های حکومتی منتشر شد. عنوان آن یک پرسش بود: «۱۸ تیر ۱۳۷۸ پزشکیان کجا بود؟»

    در متن این مطلب با ارجاع به روایتی از «آقای سعید الله بداشتی» (پسر آیت‌الله ابولحسن الله بداشتی. در زمان حسن روحانی «دستیار جوان» شورای هماهنگی مناطق آزاد تجاری و ویژه اقتصادی. عضو شورای مرکزی نیروهای خط امام…) ادعا شد که مسعود پزشکیان در واقعه حمله به کوی دانشگاه در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ رئیس دانشگاه علوم پزشکی تبریز بوده و در آن روز «در میانه حمله لباس شخصی‌ها به دانشگاه تبریز، کنار دانشجویان ایستاد و کتک خورد و زخمی شد ولی از حیثیت دانشگاه و دانشجو دفاع کرد».

    سعید الله بداشتی، عضو ارشد نیروهای خط امام

    دروغ محض!
    حمله به دانشگاه تبریز روز یکشنبه، ۲۰ تیر‌ماه ۱۳۷۸ اتفاق افتاد؛ نه در ۱۸ تیر. ۱۸ تیر ۱۳۷۸ دانشگاه تبریز هیچ خبری نبود. تمام افرادی که در سرکوب و کشتار دانشجویان و حمله به دانشگاه تبریز نقش داشتند، بعد‌ها به مقام‌های بالاتری دست یافتند. رژیم پاداش “خدمات” آنها را داد. برخی از عوامل سرکوب، به تهران و مجلس راه یافتند، برخی دیگر به وزارتخانه‌ها. یکی از این افراد: پاسدار «محمد حسین فرهنگی»، که در زمان حمله ۲۰ تیر ۷۸ به دانشگاه تبریز «فرمانده بسیج آذربایجان شرقی» بود و برادرش، «محمد جواد» در جریان سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات دانشجویی در آن روز، بنا به شهادت برخی از دانشجویان به ضرب گلوله نیروهای بسیج کشته شد. «فرهنگی» تا خردادماه امسال، یعنی حدود ۲ دهه در  مجلس جا خشک کرد.

    محمد حسین فرهنگی (راست) و برادرش محمدجواد فرهنگی

    یکی دیگر از کسانی که پس از سرکوب اعتراضات ۲۰ تیر دانشجویان تبریز، به پاس خوش خدمتی پایش به تهران باز شد، ‌مسعود پزشکیان بود. مدتی کوتاه پس از به خاک و خون کشیده شدن دانشگاه تبریز، پزشکیان ابتدا به مقام «معاونت سلامت وزارت بهداشت» دست یافت. چندی بعد هم شد «وزیر بهداشت خاتمی».

    مسعود پزشکیان تا به حال یک کلمه هم از جنایتی که «رژیم اصلاحات» در آن روز در دانشگاه تبریز مرتکب شد حرفی نزده. روایات رسمی از این واقعه هم تنها از زبان «سرکوبگران» اعتراضات دانشجویی ۲۰ تیر دانشگاه تبریز بیان شده؛ ‌کسانی مثل «محمد حسین فرهنگی» و «محمد اسماعیل سعیدی»، فرمانده وقت سپاه تبریز که او هم بعدها به مجلس شورای اسلامی راه یافت.

    به طور کلی چیز زیادی،‌جز چند گزارش پراکنده از شاهدان عینی ماجرای حمله به دانشگاه تبریز وجود ندارد. به همین سبب بد نیست امروز، ۲۰ تیر ۱۴۰۳، ریع قرن پس از آن وقایع، مروری داشته باشیم بر آنچه ۲۵ سال پیش در چنین روزی در دانشگاه تبریز اتفاق افتاد.

    شنبه ۱۹ تیر، بنا به گفته‌ی «خلیل علیزاده‌آذر»، عضو «کانون مستقل دانشجویان دانشگاه تبریز»، خبر «حمله به کوی دانشگاه تهران» به گوش دانشجویان تبریز رسید. در همان روز این «کانون» در اعتراض به «حمله به کوی دانشگاه تهران» فراخوان به تحصن در روز ۲۰ تیر صادر کرد. «انجمن اسلامی دانشگاه تبریز» هم همزمان فراخوان به تجمع داد. به این ترتیب، صبح یکشنبه، ۲۰ تیر دو تجمع جداگانه شکل گرفت که هسته‌های اولیه‌ی آن حدود ۱۰۰ نفر بودند. تا ساعت ۲ بعدازظهر این جمعیت دانشجویی، بنا به گزارش‌های منابع حکومتی، به ۵۰۰۰ نفر رسید. ساختمان حوزه علمیه تبریز در ضلع شرقی دانشگاه تبریز قرار دارد. طلاب این حوزه برای مقابله با دانشجویان وارد ماجرا می‌شوند. پایگاه بسیج هم که در  ضلع غربی واقع شده. بلوار ۲۹ بهمن را «نیروهای ضد شورش» مجهز به ابزار سرکوب قرق کرده‌اند. دانشگاه در محاصره کامل قرار گرفته و پس از چند ساعت مقاومت دانشجویان به طور کامل سقوط می‌کند و به تسخیر نیروهای «بسیج و آخوند و لباس شخصی» در می‌آید.

    علی‌رضا رایگان، یکی از دانشجویان و شاهدان عینی سرکوب ۲۰ تیر دانشگاه تبریز:
    «زمانی که تجمع شروع شد در این ساعت، به طرف دانشکده کشاورزی کشیده شد که نزدیک درب شمالی دانشگاه تبریز بود. درها را بسته بودند. جلوی مدرسه حوزه علمیه تبریز که فاصله‌اش با دانشگاه خیلی کم است، تعدادی از طلاب تجمع کرده بودند. این طرف شعارهای دانشجویان بود و آن طرف تقریبا به صورت آماده‌باش ایستاده بودند. گروه‌های ده نفره و بیست نفره همه جلوی دانشگاه منتظر بودند. برخورد فیزیکی بعد از ساعت ١١ و ١٢ و ۱۳ شروع شد. اول سنگ‌پرانی بود با طلاب. گاهی آنها می‌آمدند جلو، گاهی دانشجوها. هر از چند گاهی هم دانشجویان هماهنگ کننده با دانشجویان صحبت می‌کردند و آنها موقتا بر می‌گشتند داخل دانشگاه و در بسته می‌شد. بعد دیگه طوری بود که خود طلاب تا پشت نرده‌های درب دانشگاه می‌آمدند و از همان جا سنگ می‌زدند.»

    یکی از این «طلاب سنگ‌پران» و حمله کننده به تجمع دانشجویی، «محمد جواد فرهنگی»، برادر «محمد حسین فرهنگی»بود که پیشتر از او گفته شد.

    «سنگ‌پرانی‌ها» چند ساعت بعد به «تیراندازی» تبدیل شد؛ هوایی و مستقیم. علی‌رضا رایگان: «نیروهای لباس شخصی دیگه ریخته بودند توی بیمارستان. بخشی از آنها رفته بودند بیمارستان امام خمینی [شهید مدنی فعلی] که یک قسمتش دانشگاه علوم پزشکی تبریز است؛ یا حتی در همان خیابان‌های اطراف اگر آمبولانسی می‌رفت و می‌آمد و می‌دیدند که دانشجویی دارند، آن را می‌کشیدند با خودشون بیرون و می‌بردند. ما از فاصله دور که با در جنوبی فاصله داشتیم به چشم خودمان می‌دیدیم.»

    «نادر ضامن»، شاهد عینی و یکی از مجروحین و بازداشت‌شدگان اعتراضات ۲۰ تیر ۱۳۷۸ دانشگاه تبریز:

    «…دانشگاه به محاصره کامل نیروهای لباس شخصی در آمد. پس از چند ساعت نیروهای لباس شخصی شروع به تیراندازی هوایی کردند و پس از مدتی این کار تبدیل به تیراندازی مستقیم شد.حدود ساعت ۶ و ۳۰ دقیقه بود که من به ضرب گلوله اسلحه کلاشینکف نیروهای بسیج که به پایم اصابت کرده بود بر زمین افتادم و نیروهای مهاجم که دستور حمله را گرفته بودند، به داخل دانشگاه یورش بردند. بسیجی‌ها پس از ورود به دانشگاه، دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و عده زیادی را بازداشت کردند. آنها سپس به بیمارستان امام خمینی دانشگاه که عده زیادی از دانشجویان تیر خورده و زخمی در آنجا بستری شده بودند مراجعه و دانشجویان زخمی را از اتاق عمل بیرون کشیده و بازداشت کرده بودند. من که زخمی شده بودم به کمک دوستانم توانستم از دانشگاه فرار کنم و پس از عمل جراحی در بیمارستان شهدا پس از دو روز به شهرمان مراغه رفتم. ماموران اداره اطلاعات تبریز ۱۳ روز پس از این واقعه با حکم جلب به منزل پدریم مراجعه و مرا که پایم گچ گرفته شده بود با خود بردند. من به مدت ۶۳ روز در اداره اطلاعات تبریز بازداشت بودم و سپس به زندان تبریز منتقل شدم. پس از گذشت مدتی در شعب مختلف دادگاه انقلاب اسلامی تبریز و شعب تجدید نظر استان آذربایجان شرقی به اتهام «اخلال در نظم و امنیت کشور» و «حمل اسلحه» و «قتل برادر فرمانده بسیج استان» و «محاربه» محاکمه شدم. پس از برائت از اکثر اتهامات، به اتهام اخلال در امنیت کشور ۱ سال در زندان تبریز زندانی بودم.»

    آن «برادر فرمانده بسیج» که نادر ضامن در اینجا از او صحبت می‌کند، کسی نیست جز  «برادر محمد حسین فرهنگی». نادر ضامن می‌گوید، کسی که او را به ضرب گلوله مجروح کرده بود، در دادگاه به دروغ شهادت داده بود که در دست نادر «اسلحه کلت کمری» دیده. ۳ نفر دیگر از نیروهای متهاجم به دانشگاه هم این شهادت دروغ را تائید می‌کنند. حتی پس از اینکه دادگاه نادر ضامن را تبرئه کرد، «محمد حسین فرهنگی»، فرمانده بسیج دانشجویی و ۲۰ سال عضو مجلس شورای اسلامی تمام نفوذ و قدرت خود را به کار گرفت تا نادر اعدام شود: «سردار محمد حسین فرهنگی با اعمال نفوذ در پرونده رای را در دیوان عالی کشور نقض و پرونده‌های جدیدی با اتهام قتل برادر وی و محاربه برای من در دادگاه انقلاب تبریز باز کرد که در نهایت پس از گذشت ۳ سال از اتهام محاربه هم تبرئه شدم. طرح این اتهامات در حالی صورت می گرفت که بر اساس گزارش اداره اطلاعات، برادر این سردار سپاه به صورت تصادفی و در حین حمله به دانشگاه با گلوله اسلحه یکی دیگر از بسیجیان کشته شده بود اما این اتهامات عاملی شد تا من پنج سال با کابوس اعدام دست به گریبان باشم.»

    نام و مشخصات کشته‌شدگان، مجروحین و بازداشتی‌های «اعتراضات ۲۰ تیر دانشگاه تبریز» هرگز منتشر نشدند. اما از میان همین روایت‌های پراکنده‌ی شاهدان عینی و اشارات برخی مقامات، از جمله اکبر اعلمی، عضو مجلس شورای اسلامی، در اولین سالگرد سرکوب ۲۰ تیر دانشگاه تبریز، مبنی بر حمله به «خوابگاه دانشجویان دختر» نام یکی از کشته‌شدگان رسانه‌ای شد: «مژگان توکلی»! منابع دانشجویی در خصوص نحوه کشته شدن این دانشجوی دختر می‌گویند که ماموران بسیج او را از آخرین طبقه خوابگاه دختران به پایین پرت کرده بودند.

    فرمانداری تبریز، ۵ مرداد ۱۳۷۸، تعداد بازداشتی‌های دانشگاه را «۲۶۰ نفر» اعلام کرد.
    روزنامه همشهری، ۲۵ شهریور ۱۳۷۸، از محکومیت‌های سنگین ۲۱ تن از دانشجویان (بین ۳ ماه تا ۹ سال) گزارش داد.
    به گفته همکلاسی‌ها، بسیاری از دانشجویان بازداشت شده و یا مجروح، حتی پس از آرام شدن جو دانشگاه دیگر هرگز به سر کلاس برنگشتند.

    «نادر ضامن» دو تن دیگر را که به همراه او با شلیک مستقیم نیروهای سرکوب زخمی شده بودند، نام می‌برد: «کاوه جاویدنیا» و «ایوب سلیمی».

    آبان ۱۳۷۹: ۱۶ ماه از سرکوب خونین ۲۰ تیر دانشگاه تبریز گذشته. «ایوب سلیمی» نامه‌ای سرگشاده به اعضای مجلس شورای اسلامی می‌نویسد. بخش‌هایی از این نامه هنوز روی وبسایت خبرگزاری حکومتی ایسنا در دسترس است. در آنجا می‌خوانیم:

    «اين جانب ايوب سليمي در حادثه‌ي بيستم تيرماه ۱۳۷۸ دانشگاه تبريز با اصابت سه تير به پاي راست مجروح و به اتهام شركت در راهپيمايي غيرقانوني كه فقط استناد به جراحتم شده به يك سال حبس تعليقي محكوم شده‌ام. و مدت چهار ماه بدون محاكمه در زندان به سر برده‌ام. […] بنده عضو هيچ يك از تشكل‌هاي دانشجويي و غير دانشجويي نيستم و وابستگي به هيچ حزبي ندارم و در روز حادثه فقط مطابق برنامه‌ي قبلي و صرفا براي شركت در امتحان به دانشگاه رفته بودم و بعد از امتحان در حال استراحت در جلوي دانشكده‌ي خود بودم كه مورد اصابت يك تير قرار گرفتم. […] در حالي كه مصدوم بوده و تقاضاي كمك مي‌كردم توسط افراد مسلح لباس شخصي كه وارد دانشگاه شده بودند از نزديك مورد اصابت دو گلوله مستقيم قرارگرفته و سپس بيهوش و دستگير شدم. […] با دستور قضات دادگاه انقلاب با همان پاي زخمي و در حالي كه مورد عمل جراحي قرار نگرفته بودم، به زندان تبريز منتقل شدم و با پايي مجروح و در شرايطي سخت به مدت ۲۸ روز در زندان به سر بردم كه بعد از عفونت شديد و بدون رسيدگي به بيمارستان شهداي تبريز منتقل شدم. […] در دادگاه انقلاب، بدون وكيل و حتي بدون مشاهده‌ي قاضي و تفهيم اتهام، با يك سؤال مبني بر آخرين دفاعيات خود را راجع به اتهام شركت در تظاهرات غيرقانوني بنويس كه آن هم به صورت كتبي بر روي يك ميز قرار گرفته بود. مورد محاكمه قرار گرفتم و اين در حالي است كه در شرايط نامساعد جسمي و روحي قرار داشتم و حتي بر روي صندلي‌ها دراز كشيده و دفاعيات خودم را نوشتم. […] شما وكلاي اين ملت هستيد و من كاري با جناح بندي‌هاي سياسي ندارم و فقط مي‌خواهم وجدان خود را قاضي كرده و جواب سؤالاتم را بدهيد. […] آيا تير خوردن آن هم به طور تصادفي و اتفاقي در داخل دانشگاه جرم است؟
    با كسي كه مجروح بر روي زمين افتاده و به كمك نياز دارد چه بايد كرد؟
    آيا محاكمه بدون قاضي و تفهيم اتهام آن هم در شرايطي نامساعد جسمي و روحي اجراي عدالت است؟
    آيا عدالت است كه يك زنداني مجروح را كه سه تير به پايش خورده بعد از گذشت 28 روز به بيمارستان اعزام نمايند؟
    آيا خانه‌نشين كردن يك جوان اجراي عدالت است؟

    اگر آن چه بر سر اين جانب(ايوب سليمي) آمده عين عدالت است پس ظلم چيست؟ […] مطابق سوگندي كه ياد كرده‌ايد بايد پيگير مطالب فوق باشيد و جواب قانع‌كننده‌اي به اين جانب و ملت شريف ايران بدهيد.»

    اکنون پس از گذشت ۲۵ سال از آن وقایع، نه تنها به هیچ یک از پرسش‌های این دانشجوی زخمی پاسخ داده نشده، بلکه به گفته اکبر اعلمی، مفاد گزارش تحقیق و تفحص هم محرمانه مانده. افراد متهاجم و قاتل به همان مجلس و کمیسیون‌هایش راه پیدا کرده‌اند و کرسی‌های آن را اشغال. انگل‌زاده‌هایی مثل «سعید الله بداشتی» با وقاحت به تحریف تاریخ می‌پردازند و «مسعود پزشکیان»−  بله نام مسعود پزشکیان که ۲۵ سال است در مورد سرکوب ۲۰ تیر دانشجویان دانشگاه تبریز خفه خون گرفته را شخص خامنه‌ای از صندوق‌های خالی و بایکوت شده‌ی سیرک انتخابات بیرون می‌آورد.

    نام چندتن از بازداشتی‌های اعتراضات ۲۰ تیر دانشگاه تبریز:

    • علی مهری
    • علی بیکس
    • خلیل علیزاده
    • علی صادقی
    • برهانو هیوا
    • ایرج تقی‌زاده
    • یونس مشبولی
    • حسن آذرپور
    • عارف سلیمی
    جنبش دانشجویی

    ۲۰ تیر ۱۳۷۸ پزشکیان کجا بود؟ به یاد سرکوب خونین و خاموش دانشگاه تبریز

    نکات:

    • تحریف تاریخ با استناد به «بداشتی»، انگل‌زاده‌ی جوان
    • سرکوب ۲۰ تیر دانشگاه تبریز سکوی ارتقای شغلی سرکوبگران
    • مروری بر سرکوب خونین اعتراضات ۲۰ تیر دانشگاه تبریز از زبان شاهدان عینی و فعالان دانشجویی
    • تلاش محمدحسین فرهنگی برای اعدام دانشجوی بیگناه، نادر ضامن
    • سکوت مسعود پزشکیان و سرپوش بر جنایات رژیم، نامه ایوب سلیمی