یــادمـان

خیــزش
آبــان ۹۸

یاد آن روزها، زخمیست تازه و خونریز، دردآور و بی‌التیام و به همین سبب نیز خاطره نیست؛ آبان نود و هشت جراحت مانده از جنایتیست وحشیانه که با گذشت هر روز عمیق‌تر و خونین‌تر می‌شود. بوی بنزین در همان ساعات نخستین اعتراضات پرید، جایش را به خشم برآمده از سرکوب بی‌رحمانه داد، به رویای آزادی و اراده‌ی مردمی برای براندازی

مردمی که از ظلم و ستم چهل ساله‌ی رژیمی مستبد و ناکارآمد به ستوه آمده بودند در آن روزها به خیابان‌ها آمدند، نه تنها در یک یا دو شهر و استان، سراسر ایران به یکباره به پا خاست، خشم شد، مشت شد، بغض شد، گلو شد و ترکید و فریاد زد که بیزار است از دین سیاسی، از سیاست آخوندزده، از بی‌لیاقتی، از فساد، از خفقان، سانسور، حجاب اجباری، بسیج و سپاه سرکوبگر، دروغ و دزدی و خامنه‌ای و اعدام زندان شکنجه... از:

فرقه تبهکار

دروغ‌پردازها

ماله‌کش‌ها

نه می‌بخشیم نه فراموش می‌کنیم

آنها فرزندان این سرزمین را کشتند

آبان سرد بود و سیاه، هیچ‌کس هنوز درست نمی‌داند که در سرمای آن روزها که رژیم همه راههای ارتباطی را قطع و سیاهی مطلق را حکم‌فرما کرده بود، چه کسانی به دست مزدوران بسیج و سپاه کشته شدند، نامشان چه بود، اهل کجا بودند، از رویاهای زندگی آنها کسی چیزی به درستی نمی‌داند. شبانه آنها را خاک کردند. از نام و یاد جانباختگان می‌ترسند. یادشان گرامی باد

بازگشت به بالا